تبلیغات
فراماسونری نقشه شیطان
آمدن آدم علیه السلام بزمین كربلا


شیخ طریحى در منتخب نقل میكند كه چون حضرت آدم بزمین هبوط كرد و حوا را ندید در طلب او طى طریق بزمین كربلا افتاد بدون آنكه واقعه اى برای او پیش آمد كند به اندوهى بزرگ درافتاد و سینه اش تنگى گرفت و چون بمقتل حسین (ع ) رسید لغزشى در وى پدید آمد كه خون از پاى وى جارى گشت ، سر بسوى آسمان كرده و گفت پروردگارا آیا من مرتكب گناه دیگرى شدم كه اینك مرا كیفر دادى چه من در روى زمین عبور كردم به چنین حادثه اى گرفتار نشدم. حق تعالى وحى فرستاد كه اى آدم جرم تازه اى از تو صادر نشده ولى فرزندت حسین در این زمین ظلم كشته میشود اینك خون تو بموافقت وى ریخته شد، آدم عرض كرد پروردگارا حسین پیغمبر است ؟ خطاب آمد كه پیغمبر نیست ولى فرزند زاده پیغمبر من محمد صلى الله علیه و آله میباشد، عرض كرد قاتل او كیست ؟ خطاب آمد قاتلش یزید است كه ملعون اهل آسمانها و زمین است . آدم روى بجبرئیل آورده گفت چه كار كنم گفت لعن بر یزید كن آدم چهار مرتبه یزید را لعن نمود و چند قدمى برداشت تا بكوه عرفات رسید و حوا را دریافت.


آمدن حضرت نوح علیه السلام بزمین كربلا
و نیز در منتخب روایت میكند چون حضرت نوح سوار كشتى شد و دنیا را آب گرفت در روى آب حركت میكرد تا بكربلا رسید، در آنجا كشتى ایستاد و حركت نكرد نوح از غرق شدن كشتى ترسید عرض كرد الهى در روى آب همه جا گردیدم مرا خوفى مثل این زمین نرسید جبرئیل نازل شد عرض كرد یا نوح در این زمین امام حسین (ع ) شهید میشود كه سبط خاتم انبیاء محمد مصطفى میباشد حضرت نوح پرسید قاتل او كیست ؟ جبرئیل گفت لعین هفت آسمان و زمین میباشد حضرت نوح چهار مرتبه او را لعن كرد كشتى حركت كرد تا بكوه جودى رسید.

آمدن حضرت ابراهیم علیه السلام بزمین كربلا


طریحى نقل میكند كه وقتى حضرت ابراهیم (ع ) سواره بصحراى كربلا گذر نمود اسب او بسر در آمده و آن حضرت از پشت اسب بزمین افتاد و سر مباركش شكست و خون جارى شد پس زبان به استغفار گشود و گفت الهى از من چه گناهى سر زده كه بدون جهت بزمین خورده خون از سرم جارى شد؟ جبرئیل نازل شده گفت اى ابراهیم گناهى از تو صادر نگشته ولى این سرزمینى است كه در آن سبط خاتم الانبیاء و پسر خاتم الاوصیا كشته میشود پس خون تو بموافقت خون او ریخته شد. ابراهیم گفت اى جبرئیل قاتل او چه كسى خواهد بود؟ جبرئیل گفت او ملعون اهل آسمانها و زمینها است و قلم بر لوح بلعن آن پلید بدون اذن پروردگار جارى شد. حق تعالى بقلم وحى نمود كه بنگارش این لعن مستحق ثنا و ستایش گشتى آنگاه ابراهیم دست بدعا برداشت و بسیار یزید را لعن كرد و اسب آنحضرت بزبان فصیح آمین گفت . ابراهیم خطاب به اسب نموده فرمود چگونه بدى یزید بر تو معلوم شد كه آمین گفتى ؟ اسب گفت اى ابراهیم من همیشه فخر میكردم كه تو بر پشت من سوار میشوى و چون بسر فرود آمدم و تو از پشت من بزمین افتادى خجلت و شرمسارى من زیاد شد و دانستم كه این بواسطه پلیدى یزید است لذا آمین گفتم.
مرحوم شوشترى میفرماید ممكنست این محلى كه حضرت ابراهیم بزمین خورد همان محلى باشد كه روز عاشورا حسین علیه السلام از ...........

ادامه دارد
آمدن حضرت ابراهیم علیه السلام بزمین كربلا


طریحى نقل میكند كه وقتى حضرت ابراهیم (ع ) سواره بصحراى كربلا گذر نمود اسب او بسر در آمده و آن حضرت از پشت اسب بزمین افتاد و سر مباركش شكست و خون جارى شد پس زبان به استغفار گشود و گفت الهى از من چه گناهى سر زده كه بدون جهت بزمین خورده خون از سرم جارى شد؟ جبرئیل نازل شده گفت اى ابراهیم گناهى از تو صادر نگشته ولى این سرزمینى است كه در آن سبط خاتم الانبیاء و پسر خاتم الاوصیا كشته میشود پس خون تو بموافقت خون او ریخته شد. ابراهیم گفت اى جبرئیل قاتل او چه كسى خواهد بود؟ جبرئیل گفت او ملعون اهل آسمانها و زمینها است و قلم بر لوح بلعن آن پلید بدون اذن پروردگار جارى شد. حق تعالى بقلم وحى نمود كه بنگارش این لعن مستحق ثنا و ستایش گشتى آنگاه ابراهیم دست بدعا برداشت و بسیار یزید را لعن كرد و اسب آنحضرت بزبان فصیح آمین گفت . ابراهیم خطاب به اسب نموده فرمود چگونه بدى یزید بر تو معلوم شد كه آمین گفتى ؟ اسب گفت اى ابراهیم من همیشه فخر میكردم كه تو بر پشت من سوار میشوى و چون بسر فرود آمدم و تو از پشت من بزمین افتادى خجلت و شرمسارى من زیاد شد و دانستم كه این بواسطه پلیدى یزید است لذا آمین گفتم.
مرحوم شوشترى میفرماید ممكنست این محلى كه حضرت ابراهیم بزمین خورد همان محلى باشد كه روز عاشورا حسین علیه السلام از روى اسب بزمین افتاد.
از اسب افتادن حضرت ابراهیم در زمین كربلا با افتادن حسین (ع (بسیار فرق داشته است ، حضرت ابرهیم سرش شكست و قدرى خون آمد و برخاست ازین بیابان بیرون رفتولى حسین (ع ) بواسطه نیزه اى كه صالح بن وهب بر پهلوى نازنین آنحضرت زد از اسب بزمین افتاد و بعضى نوشتند بواسطه تیرى كه بر گلوى نازنین آنحضرت فرود آمد حضرت بر زمین افتادند و ممكنست صحیح همان باشد كه اكثر ارباب مقاتل ذكر كرده اند چون آن تیر سه شعبه بر قلب نازنین آقا وارد آمد حضرت نتوانست كه تیر را از جلو بیرون آورد بلكه از عقب بیرون آورد و خون چون ناودان جارى شد حضرت نتوانست طاقت سوارى از روى اسب بزمین افتاد.
بلند مرتبه شاهى ز صد رزین افتاد
اگر غلط نكنم عرش بر زمین افتاد


صدوق نقل میكند كه روزى حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله در محضر اصحاب نشسته بودندكه حسین (ع ) وارد شد چون پیغمبر چشمش بحسین افتاد اشكش جارى شد فرمود هر وقت حسین رامى بینم گویا آنروزى را مشاهده میكنم كه تیرى باو رسیده و از زین بزمین واژگون شده و بعد از افتادنبخاك آن پاره پاره بدن را مانند گوسفندى سر میبرند در صورتیكه حسین من هیچ گناهى ندارد.


ورود حضر اسماعیل علیه السلام بزمین كربلا


حضرت اسماعیل با گوسفندانى كه داشت در كنار شط فرات عبور میكرد و گوسفندان چرا مینمودند روزى شبان آنحضرت خبر آورد كه این گوسفندان چند روز است كه از فرات آب نمیخورند حضرت اسماعیل سبب را از خدا سئوال نمود جبرئیل نازل شد عرض كرد كه جهت را از خود گوسفندان بپرس حضرت اسماعیل به گوسفندى فرمود چرا آب نمیخورید؟ گوسفند بزبان فصیح عرض كرد كه بما رسیده فرزند تو حسین كه سبط محمد است در این سرزمین تشنه شهید میشود و ما بواسطه حزنى كه داریم از این آب نمیخوریم.



ورود حضرت موسى علیه السلام بزمین كربلا
وقتى حضرت موسى ع با یوشع بن نون بزمین كربلا رسیدند بند نعلین موسى پاره شد و خارى سخت بر دو پاى مباركش فرو رفت و خون جارى شد عرض كرد الهى چه گناهى از من صادر شده كه بدین كیفر مبتلا شدم حق تعالى وحى فرستاد كه در این موضع خون حسین ریخته میشود و خون تو بموافقت خون وى جارى گردید عرض كرد خدایا حسین كیست ؟ خطاب آمد كه سبط محمد مصطفى و پسر على مرتضى است ، عرض كرد قاتل او كیست ؟ خطاب آمد كه او لعین ماهیهاى دریا و وحوش صحرا و طیور هوا است موسى دست بدعا برداشته یزید لعین را لعن كرد و یوشع بن نون گفت.



عبور حضرت عیسى بزمین كربلا
روایت شده كه حضرت عیسى (ع ) در ایام سیاحت خود با حواریون گذارش بزمین كربلا افتاد ناگاه شیر غرانى بر سر راه ایشان آمد راه را بر ایشان مسدود كرد حضرت عیسى پیش رفت و فرمود چرا راه بر ما گرفته اى و نمیگذارى عبور كنیم شیر بزبان فصیح گفت نمیگذارم شما ازین بگذرید مگر آنكه یزید را كشنده حسین است لعن كنید، عیسى فرمود حسین كیست ؟ شیر گفت سبط محمد النبى الامى و پسر على كه وصى او است ، فرمود قاتل او كیست ؟ شیر گفت ملعون وحوش بیابانها و گرگان و درندگان صحراها بخصوص در روز عاشورا آنگاه حضرت عیسى دست بدعا برداشت و یزید را لعن فرمود، حواریون آنحضرت آمین گفتند شیر دور شده آنها رفتند.



آمدن پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله بزمین كربلا
شیخ مفید در كتاب ارشاد باسناد خود از ام سلمه نقل میكند كه گفت شبى پیغمبر خدا (ص ) از نزد ما بیرون رفت و مدت زمان طویلى از ما غایب بود بعد از مدتیكه باز آمد آنحضرت ا ر پریشان حال و گرد و غبارآلوده دیدیم كه دست مباركش را بهم گذاشته و بسته بود عرض كردم یا رسول الله چرا شما را گرد و غبار آلوده و پریشان حال مى بینم فرمود در این ساعت مرا به عراق بزمینى كه كربلا نام داشت بردند و مقتل حسین و جماعتى از فرزندان و اهلبیت مرا بمن نشان دادند و من خون ایشان را همى جستم و اینك خاك آن سرزمین در دست نیست آنگاه حضرتش دست خود را بگشود كه میان دستش خاك قرمز رنگى بود بمن داد و فرمود این خاك را محفوظ بدار من آن خاك را در شیشه كردم و سر آن را محكم بستم و چون حضرت حسین (ع ) از مدینه متوجه عراق شد هر روز و هر شب آن را میدیدم و چون آخر روز عاشورا آن را دیدم تبدیل بخون تازه شده بود صداى ناله بلند شد و گریه بسیارى كردم و دانستم كه حسین (ع ) كشته شده ولى این مطلب را بكسى نگفتم تا خبر شهادت آن حضرت رسید. و در ارشاد از ام سلمه نقل نموده كه گفت شب یازدهم محرم با كمال و غم خوابیدم رسول خدا را در خواب دیدم با حالت حزن و ناله و گریان و غبارآلوده و تا آن شب آن حضرت را خواب ندیده بودم من مشغول پاك كردن آن گرد و غبار عرض كردم یا رسول الله جانم قربانت چرا گریه میكنى و این گرد و
غبار چیست كه بر سر و محاسن شما مى بینم فرمود اى ام سلمه امشب مشغول كندن قبر براى حسینم و اصحابش بودم و الان از كندن آنها فارغ شدم.



آمدن امیرالمؤ منین علیه السلام به زمین كربلا


صدوق علیه الرحمه در امالى از ابن عباس نقل میكند كه گفت در مراجعت از جنگ صفین در ركاب امیرالمؤ منین علیه السلام بودم چون بزمین نینوا و شط فرات رسیدیم آن حضرت با صداى بلند فرمود كه اى پسر عباس این موضع را میشناسى ؟ عرض كردم نمی شناسم فرمود اگر این زمین را می شناختى همچنانكه من می شناسم از اینجا عبور نمی كردى تا مانند من گریه كنى آنگاه حضرتش چنان بگریست كه اشك چشمش از محاسن مباركش جارى شد و بر سینه اش ریخت و ما نیز گریان شدیمپس فرموده آه مرا چه كار است با آل ابى سفیان و آل حرب .
مالى و لال ابى سفیان مالى و لال حرب حزب الشیطان و اولیاء الكفر .
كه لشكر شیطان و اولیاء كفرند بعد فرمود:
صبرا ابا عبدالله فقد لقى ابوك مثل الذى تلقى منهم.
صبر كن اى ابو عبدالله كه رسید بر پدر تو مثل آنچه بتو خواهد رسید آنگاه فرمود تا آب حاضركردند و وضو ساخت و مدتى نماز گذارد و دوباره كلام نخستین را اعاده فرمود و ساعتى بخواب رفتو چون بیدار شد فرمود یابن عباس عرض كردم اینك حاضرم فرمود خوابى دیدم و اگر خواهى از براى تو حدیث كنم عرض كردم بخیر است فرمود در خواب دیدم كه مردانى از آسمان نازل شدند با علم هاى سفید كه شمشیرهایى بگردن خود انداخته و دور این زمین خطى كشیدند بعد دیدم كه شاخهاى این درخت خرما سر بر زمین آوردند و این صحرا بخون تازه موج میزند و گویا حسین كه فرزند من و گوشت و مخ و جان منست در آن دریاى خون غرق شده و استغاثه میكند و كسى بفریاد او نمیرسد و آن مردان سفید كه از آسمان فرود آمده بودند او را ندا می كردند و مى گفتند صبر بر شما باد اى آل رسول كه شما بدست اشرار ناس كشته میشوید و اینك اى ابوعبدالله بهشت بسوى تو مشتاق است ، آنگاه زبان بتعزیت من گشودند و گفتند اى ابوالحسن بشارت بادت را كه خداوند چشم تو را در روز قیامت به او روشن خواهد كرد، پس از خواب بیدار شدم و قسم به آن كسیكه جان على در ید قدرت اوست مرا صادق مصدق ابوالقاسم صلى الله علیه و آله خبر داد كه هنگام خروج بقتال اهل بغى اینزمین را خواهم دید و اینزمین كرب و بلا است كه حسین با هفده تن از فرزندان من و فاطمه در این زمین مدفون خواهند شد و این زمین در آسمانها معروف و مذكور است كه زمین كرب و بلا می نامند چنانكه حرمین و بیت المقدس معروف و مذكور است.

بعد فرمود یابن عباس در اطراف این زمین پشك آهو طلب كن ، بخدا كه هرگز دروغ نگفته ام و رسول خدا هم با من دروغ نگفته و آنها زرد رنگ و چون زعفرانند. ابن عباس گفت آنها را در جایى انباشته یافتم و ندا كردم كه یا امیرالمؤ منین آنها را با همان صفى كه فرمودى یافتم حضرت بشتاب آمد و مقدارى از آنها برگرفته و بویید آنگاه فرمود همانست كه مرا خبر داده اند یابن عباس میدانى كه این پشك ها چیست ؟ اینها را عیسى بن مریم بوئیده در آنوقتى كه در این صحرا وارد شد و حواریون در خدمت او بودند و گله آهویى دید كه در اینجا جمع بودند می گریستند پس عیسى و حواریون نشستند و گریه كردند و گفتند یا روح اله سبب گریه تو چیست ؟

فرمود آیا میدانید كه این كدام زمین است ؟ 
گفتند نه فرمود این زمینى است كه در آن فرزند رسول خدا و فرزند طاهره بتول كه شبیه به مادر من است كشته میشود و در این زمین بخاك میرود و بوى خاك آن اطیب از بوى مشك است چه از طینت پسر شهید پیغمبر است و چنین است طینت انبیاء و اولاد انبیاء این آهوها با من سخن میگویند كه ما در این زمین بشوق تربت فرزند مبارك رسول خدا چرا میكنیمو این زمین را ماءمن خویش میدانیم آنگاه عیسى دست زد و این پشك ها را گرفت و بوئید و فرمود كه خوش بویى این پشك ها براى خوشبویى گیاهى است كه در این زمین میروید اى خداى من باقى بدار این پشك ها را تا گاهى كه على پدر این فرخ مبارك در اینجا عبور كند و آن را ببوید تا از براى او تعزیت و تسلیتى باشد.

پس حضرت امیرالمؤ منین (ع ) فرمودند این پشك ها بدعاى آن حضرت تا اینزمان بجاى مانده و در طول زمان زردرنگ گشته و اینمكان زمین كربلا است. پس على صوت ندا در داد كه یا رب عیسى بن مریم لا تبارك فى قتله و المعین علیه و الخاذل له اى خداى عیسى بن مریم مبارك منما بر قاتلان او و آنكس كه معین باشد بر قتل او و آنكس كه خذلان او خواهد. آنگاه مدتى بگریست و ابن عباس و اصحاب بآنحضرت گریان شده تا حضرت بیهوش شده بر روى زمین افتاد و مدتى بیهوش شد چون بهوش آمد قدرى از آن پشك ا ر برگرفت و در كنار وادى
مبارك سبسبت و مرا نیز امر فرمود كه قدرى برگرفتم و در كنار رداى خود بستم بعد فرمود اى پسر عباس هر وقت دیدى ازین پشك ها خون تازه بجوشد و سیلان كند دانسته باش كه حسین را كشته اند و در اینجا بخاك سپرده اند.ابن عباس گوید همیشه آن پشك ها ا ر در آستین خود نگه میداشتم و بیش از فرایض در حفظ آن ساعى بودم تا گاهى كه در مدینه در خانه خود خوابیده بودم ناگاه از خواب بیدار شدم و آستین خود را از خون مملو دیدم كه خون تازه سیلان مینمود و بگریستم و گفتم بخدا قسم كه حسین كشته شد و هرگز على (ع ) حدیثى دروغ نگفته الا آنكه واقع شده زیرا كه رسول به او خبر داده پس فزع كردم و از خانه بیرون دویدم هنگام صبح بود بخدا سوگند مدینه را چنان از دود سیاه آكنده دیدم كه بهیچ وجه چیزى از اعیان و موجودات مرئى نبود آنگاه آفتاب سر از مشرق بیرون زد و منكسف بود و دیوارهاى مدینه را دیدم كه بخون تازه آغشته است پس گریان فرو نشستم و گفتم بخدا قسم حسین كشته شد و از ناحیه بیت ندایى فرا رسید كه اى آل رسول صبر كنید كه حسین كشته شد و روح الامین با حالت گریه و ناله بر زمین نزول نمود آنگاه با صداى بلند گریست و ما نیز گریستیم و این واقعه در روز عاشورا بود كه دهم محرم است و چون آنهائیكه كه در كربلا بودند مراجعت كردند بما گفتند كه ما هم اینكلمات را شنیدینم بعد دانستیم كه حضرت خضر بوده است.

برچسب ها: عاشورا، ورود، کربلا، امام، امام حسین، آدم، نوح،
[ چهارشنبه 24 آبان 1391 ] [ ساعت 01 و 02 دقیقه و 42 ثانیه ] [ hsmoa ]
کلیه حقوق این وبلاگ متعلق به فراماسونری نقشه شیطان می باشد

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب